آموزش زبان تجاری (درس پنجم)

آموزش زبان تجاری (درس پنجم) » در این سری از آموزش زبان تجاری به تعریف و توضیح لغات تجاری زیر می‌پردازیم.

۱) business (کسب و کار)

تعریف:

یک سازمان یا یک سیستم اقتصادی که در آن کالاها و خدمات مورد مبادله قرار گرفته و یا در ازای پرداخت پول فروخته می شوند. هر کسب و کاری به میزانی از سرمایه گذاری و همچنین به تعداد کافی مشتری در راستای سودآوری نیازمند است. کسب و کارها می توانند دولتی، خصوصی یا عام المنفعه باشند.

مثال :

[latin]1- Ema quit her job in order to start her own daycare business, because she believed she could use her skills in order to spend more time with her own children.[/latin]

۱- اِما شغل اش را رها کرد تا کسب و کارش در مهدکودک را شروع کند چون او معتقد بود که می تواند از توانایی هایش در وقت گذراندن بیشتر با فرزندانش استفاده کند.

[latin]2- The business was growing so quickly it was getting new customers faster than it could keep up with the orders coming in.[/latin]

۲- کسب و کار به سرعت در حال رشد بود و تعداد مشتریان جدیدی که جذب می شدند از تعداد سفارش هایی که آماده می شد، پیشی گرفته بودند.

[latin]3- The business which opened recently downtown went bankrupt because it did not make enough income and therefore closed.[/latin]

۳- کسب و کاری که به تازگی در مرکز شهر دایر شده بود به دلیل نداشتن درآمد کافی ورشکست شد.

organizational culture (2 (فرهنگ سازمانی)

تعریف :

ارزش ها و رفتارهایی که تشکیل دهنده محیط اجتماعی و روانشناختی سازمان هستند. فرهنگ سازمانی شامل انتظارات سازمان، تجارب، فلسفه ها و ارزش هایی است که به سازمان مربوط می شوند و در تعاملات با دنیای بیرون به کار می روند. فرهنگ سازمانی بر پایه عادات، نگرش ها، باورها و همچنین قوانین نوشته و نانوشته که در طول زمان شکل گرفته اند، قرار دارد.

فرهنگ سازمانی بر بهره وری و کارآیی سازمان اثرگذار است و به عنوان راهنمایی برای ارائه خدمات به مشتریان به کار می رود. همچنین بر روش های تولید، شیوه های بازاریابی و تبلیغات و ایجاد محصولات جدید اثرگذار است. این فرهنگ در هر سازمان  منحصر به فرد است و یکی از سخت ترین چیزهایی است که می تواند تغییر کند.

مثال :

[latin]1- When working in the mental health field our company's organizational culture was one of caring and compassion at all times.[/latin]

۱- به هنگام کار در حوزه سلامت روان، فرهنگ سازمانی شرکت ما تنها موسسه ای بود که با تاکید بر مراقبت و دلسوزی بنا شده بود.

[latin]2- Each organization has it's own unique organizational culture which stems from the vision of their own leaders .[/latin]

۲- هر موسسه ای فرهنگ سازمانی منحصر به فرد خودش را دارد که ازدیدگاه رهبران آن ریشه می گیرد.

[latin]3- When I am looking for a job it is important to me to judge the organizational culture and decide if it is a place I will feel happy at.[/latin]

۳- زمانی که به دنبال کار می گردم، توجه به فرهنگ سازمانی شرکت برایم اهمیت دارد و براساس آن تصمیم می گیرم که آیا آنجا مکانی است که در آن شاد باشم یا نه. 

management (3 (مدیریت)

تعریف :

به معنای سازماندهی و هماهنگی فعالیت های یک کسب و کار برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده می باشد. مدیریت به عنوان یک عامل تولید با تجهیزات، مواد اولیه و سرمایه همراه می شود. طبق نظر پیتر دراکر که از برجسته ترین نظریه پردازان مدیریت محسوب می شود، اصلی ترین وظیفه مدیریت بازاریابی و نوآوری است. مدیران قدرت و مسئولیت تصمیم گیری را برعهده دارند و بر سرمایه گذاری ها نظارت می کنند. محدوده مدیریت می تواند شامل یک نفر در یک سازمان کوچک تا صدها یا هزاران نفر در شرکت های چند ملیتی متغیر باشد.

مثال :

[latin]1- There's something wrong with the management of this company, as we are never paid on time and really have no clear image of our company's goals.[/latin]

۱- پاره ای از مشکلاتی که در سازمان ما وجود دارد شامل این است که حقوق ها هیچ وقت سر وقت پرداخت نمی شود و هیچ تصویری از اهداف سازمان در دست نداریم.

[latin]2- The management team was let go and a new one was hired because of the losses that were incurred in the previous year.[/latin]

۲- به خاطر شکست هایی که در سال گذشته متحمل شدیم، تیم مدیریتی سازمان را ترک کرد و یکی دیگر جایگزین شد.

*اگر سوالی در مورد ۳ لغت توضیح شده در این درس دارید یا لغت جدیدی در متن برایتان نا آشناست، از طریق بخش نطرات با ما در میان بگذارید تا کارشناسان مجموعه  در اسرع وقت توضیحات کامل در اختیارتان قرار دهند.

دیدگاه خود را بنویسید