آموزش زبان تجاری (درس هشتم)

 franchising  (۱ (فرانچایز/ حق امتیاز انحصاری)

تعریف:
قراردادی که در آن مالک حق امتیاز، اجازه استفاده از نام یا نشان تجاری خود را برای ارائه ی محصولات یا خدمات به امتیاز گیرنده اعطا می کند. این کار تحت شرایط و قوانین مخصوص صورت می گیرد.

فردی که حق امتیاز را دریافت می کند، مبلغی به عنوان حق نمایندگی و درصدی از فروش را پرداخت می نماید و موارد زیر را دریافت می کند:

۱-حق استفاده از نام تجاری

۲-محصولات نمونه

۳-دکور و طراحی ساختمان فروشگاه زنجیره ای

۴-آموزش پرسنل

۵-مشاوره در خصوص ارائه و توسعه محصول

مثال :

[latin]1-If you have a small business and it starts doing really well you may want to consider franchising to open up many great new opportunities.[/latin]

۱- اگر شما مالک کسب و کار کوچکی هستید که به تازگی در حال پیشرفت است، شاید بخواهید با استفاده از فرانچایز فرصت های زیادی ایجاد کنید.

[latin] 2- My dad started his new business and immediately began franchising with other companies, which would give us more exposure and it made me excited.[/latin]

۲-پدرم کسب و کار جدیدش را آغاز کرد و به سرعت به شرکت های دیگر حق امتیاز ارائه داد، که منجر به نمایش بیشتر ما شد.

[latin]3- Sometimes a small business is doing so well that the owners may get an offer to consider franchising it to expand.[/latin]

۳-گاهی اوقات یک کسب و کار کوچک آنقدر عملکرد خوبی دارد که مالکان جهت گسترش آن تصمیم به اعطای حق امتیاز می کنند.

 efficiency (۲ (کارآیی)

تعریف :

مقایسه چیزی که تولید شده است با میزان ایده آلی که می تواند با همان مقدار از منابع (پول، زمان، نیروی انسانی و..) تولید شود.

مثال :

[latin]1-The efficiency of the production of cars was greatly improved by Henry Ford and his development of the assembly line, in which each worker performed a specific operation and then sent the car to the next worker.[/latin]

۱- کارآیی تولید اتومبیل توسط هنری فورد و خط مونتاژ او که در آن هر کارگر وظیفه به خصوصی را انجام می داد و ماشین را به نفر بعدی می فرستاد، بهبود یافت.

[latin] 2- The designers needed to revise the product specifications as the complexity of its parts reduced the efficiency of the manufacturing process[/latin]

۲- طراحان نیاز به تجدید نظر درخصوصیات محصول داشتند، چون پیچیدگی قطعاتش کارایی فرایند تولید را کاهش می داد.

[latin] 3- Their efficiency on the assembly line was so great that the company was able to produce many more items than its competitors.[/latin]

۳-کارایی خط مونتاژ خیلی عالی بود و شرکت می توانست موارد بیشتری نسبت به رقبایش تولید کند.

۳)  liquidity (نقدینگی)

تعریف :

۱-میزان پولی که یک فرد یا سازمان برای رفع نیازهای کوتاه مدتش نیاز دارد.

۲- حسابداری : توانایی دارایی های جاری برای رفع بدهی ها.

۳-سرمایه گذاری: توانایی تبدیل سبد سرمایه به پول نقد با کمترین میزان کاهش در ارزش پول


مثال :

[latin]1- The bosses were quick to take advantage of the firm's current liquidity and spent almost all of it immediately redecorating the gym, conference areas and dining room.[/latin]

۱- مدیران از نقدینگی شرکت به سرعت استفاده کرده و آن را صرف تغییر دکوراسیون باشگاه، محل کنفرانس و اتاق ناهارخوری کردند.

[latin] 2- Being able to quickly access your liquidity can be the difference between making a profitable deal and missing out on it.[/latin]

۲-دستیابی سریع به نقدینگی بر اساس تفاوت بین یک معامله خوب و از دست دادن آن سنجیده می شود.

*اگر سوالی در مورد ۳ لغت توضیح شده در این درس دارید یا لغت جدیدی در متن برایتان نا آشناست، از طریق بخش نطرات با ما در میان بگذارید تا کارشناسان مجموعه  در اسرع وقت توضیحات کامل در اختیارتان قرار دهند.

۲ دیدگاه

  1. شیما-پاسخ
    ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۴۸

    عالی بود ممنون از سایت خوبتون

    • مدیرنو-پاسخ
      ۲۶ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۰۰

      سپاس از توجه شما دوست عزیز.

دیدگاه خود را بنویسید