آموزش زبان تجاری (درس ششم)

 risk management  (۱(مدیریت ریسک)

تعریف:

به فرآیندی که در طی آن موقعیت ها و شرایط دارای ریسک  شناسایی، تحلیل و ارزیابی شده و نسبت به کاهش یا حذف آن ها اقدام می شود. یک شرکت ممکن است از استراتژی های حفظ ریسک، انتقال ریسک، اجتناب از ریسک و یا هر استراتژی دیگری بسته به موقعیت و شرایط سازمان استفاده نماید.

مثال :

[latin]1-The company couldn't afford any more losses like the ones they had suffered in the previous quarter, so they sought out the best and brightest risk management experts.[/latin]

۱- شرکت نمی توانست ضررهای بیشتری مانند آنچه در سه ماه گذشته به آن دچارشده بود را تحمل کند، بنابراین به دنبال بهترین کارشناسان مدیریت ریسک می گشت.

[latin]2- I like to invest my funds wisely, but I want to leave the details and headaches of investing and risk management to a professional.[/latin]

۲-من می خواهم سرمایه گذاری عاقلانه ای انجام دهم، اما می خواهم جزئیات و دردسرهای سرمایه گذاری و مدیریت ریسک را با یک فرد حرفه ای در میان بگذارم.

 manager (2 (مدیر)

تعریف :

فردی که مسئولیت بخش مشخصی از وظایف و مسئولیت ها و یا زیرمجموعه ای از شرکت را بر عهده دارد. هر مدیر معمولاً کارکنانی را تحت اختیار دارد که به او گزارش می دهند. بعضی از دپارتمان های یک شرکت مدیران صف برای شرکت تعیین می کنند و بعضی دیگر مدیران ستادی و نوع مدیر بر اساس عملکرد آن قسمت تعیین می شود.

 مثال :

[latin]1- I asked my manager about the process because he knows a lot about our company and this project in particular.[/latin]

۱- من در مورد روند انجام کار از مدیرم سوال پرسیدم چون او اطلاعات زیادی درباره شرکت ما و مخصوصاً این پروژه خاص دارد.

[latin]2- When I needed to ask for unexpected time off I immediately went to my manager to explain the situation and find out if it was possible.[/latin]

۲- زمانی که به  مرخصی غیرمنتظره ای نیاز دارم، بلافاصله شرایط را به مدیرم توضیح می دهم تا امکانش را بررسی کند.

[latin]3- If you are dissatisfied with customer service or product quality at a business, it may be necessary to ask to speak to a manager at a higher level for resolution of the problem.[/latin]

۳-اگر شما از خدمات مشتری یا کیفیت محصولات در کسب و کاری ناراضی هستید، لازم است که با مدیر سطح بالاتری ر خصوص حل مشکل صحبت کنید.

۳) benchmarking

تعریف :

به ارزیابی کیفیتِ سیاست ها، محصولات، برنامه ها و استراتژی های یک سازمان و مقایسه آن با مقیاس های استاندارد بنچمارکینگ گفته می شود. اهداف بنچمارکینگ به شرح زیر اند :

۱- چه قسمت هایی نیاز به پیشرفت دارند.

۲- تحلیل اینکه چطور سازمان های دیگر به سطوح بالای عملکرد رسیده اند.

۳-استفاده از اطلاعات بدست آمده برای پیشرفت در عملکرد

مثال :

[latin]1- What I like to do is not reinvent the wheel. I prefer to rip and iterate or engage in benchmarking.[/latin]

۱-کاری که من دوست دارم انجام دهم این نیست که چرخ را دوباره اختراع کنم. من ترجیح می دهم از بنچمارکینگ استفاده کنم.

[latin]2- Sometimes companies will use benchmarking to set their new standards of excellence.[/latin]

۲-بعضی اوقات شرکت ها از بنچمارکینگ استفاده می کنند تا استاندارد های جدیدشان را به بهترین شکل قرار دهند.

 

*اگر سوالی در مورد ۳ لغت توضیح شده در این درس دارید یا لغت جدیدی در متن برایتان نا آشناست، از طریق بخش نطرات با ما در میان بگذارید تا کارشناسان مجموعه  در اسرع وقت توضیحات کامل در اختیارتان قرار دهند.

دیدگاه خود را بنویسید